امروز به پیش‌دبستانی مریم رفتم در روستایی که چند کیلومتری از شهر دور بود. بچه‌های کلاس ۹ نفر بودند و استقبال خوبی کردند. بین آن‌ها یک پسر بود که بچه‌ها دوستش نداشتند به نام علی‌اصغر به خاطر شکافی که مادرزاد روی لبش بود خجالت می‌کشید و بچه‌ها از او دوری می‌کردند. با علی‌اصغر صمیمی شدم و کتاب المر را برایشان خواندم وقتی غیرمستقیم در مورد تفاوت‌ها و کنار آمدن با هرکسی  همان‌گونه که هست گفت‌وگو کردیم متوجه شدم یکی از بچه‌ها به علی‌اصغر گفت: بیا کنار من بشین، بچه‌ها توانستند شرایط دوستشان را درک کنند. خوشحالم که توانستم لبخند رضایت‌بخش علی‌اصغر را ببینم.

مربی: مژده پلاشی

محل اجرا: پیش‌دبستانی مریم، جیرفت

 بیشتر بخوانید:

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *